شریعت اسلامی در ستیز با خودفرمانی

  • پرینت
.



علما، فقها، آیت‌الله‌ها و حجت‌الاسلام‌های حاکم، خودآگاه‌اند که بر اصل تسلیم و اطاعت و فرمان‌بری قرارگرفته است، احکام شریعت اسلامی و یا فقهی و فقاهتی. شریعتمداران حرفه‌ای، آن‌ها که زندگی به مردگان بازگردانند و زندگان را به مردگی کشانند، به‌خوبی می‌دانند که اطاعت از احکام فقاهتی، معیار ایمان نه به توحید است و نبوت و نه به معاد است و امامت که خود ظاهر است و تنها ظاهرسازی: عبا است و عمامه، تسبیح و سجاده. لباس سالوس است لباس فقاهتی، نه لباس خرد و خودفرمانی و یا ایمان به ذات الهی که لباس تزویر است و فریبکاری. فقها زندگی خود وقف آموختن و آموزش احکام قرآنی کنند و فهم میل و اراده الهی. تقلید و تبعیت واجب و تبلیغ و ترویج کنند دین‌داری و بندگی. همه هرچه هست از احکام شریعت اسلام گویند، این بایدونباید آن کنی، حرام و مکروه این است و حلال و مستحب آن. نجاسات این است مطهرات آن. چشم‌ها را بسته، باید تسلیم شوی و اطاعت نمایی. به رکوع و سجده درافتی، درنهایت ذلت و خواری، از دات الهی مغفرت طلبی.

از انسان و سرافرازی انسانی، از خرد و خودفرمانی، به‌عمد سکوت کنند و خاموشی برگزینند فقهای انقلابی، چه تنها خرد و خودفرمانی است که رهایی از يوغ احکام شریعتی، بازمانده از دوران بادیه‌نشینی، دوران جهال و نادانی، ببار آورد و ممکن سازد میثاق اجتماعی، آزاد نماید نیروی آفرینش و خلاقیت‌های انسانی. بیهوده بین خالق و مخلوق خود را واسطه کنند، علما و فقها و آیت‌الله‌های مقدس و حاکم. جدا و بیگانه سازند خالق را از مخلوق. چراکه مخلوق، خالق است و خالق، مخلوق. این است توحید، حقیقت نهایی که پنهان ساختن آن فریب تولید و بازتولید کند ریاکاری.

روشن است که احکام فقاهتی، رمز دوگانگی است و بیگانگی. بدون خرد و خود آئینی، احکام الهی پوچ‌اند و زائد و باطل. چیزی را نجویند مگر کنترل و سلطه کامل بر رفتار و گفتار و پندار انسانی. در خرد است و خودفرمانی، همه هرچه راستی ست و درستی، صداقت و پاک‌دامنی. در احکام است و در قواعد شریعت اسلامی، همه هرچه کژی ست و کاستی، پستی ست و پلیدی. در خرد است و خودفرمانی، همه هرچه عشق ست و آزادگی، شیدایی و شیفتگی و در احکام فقاهتی است همه هرچه خدعه است و نیرنگ و فریب و رياکاری.

بنابراین، روشن است که‌ای هم‌وطن، نفی فقاهت، به نفی احکام تسلیم است و اطاعت، نیز به امتناع است از تقلید و تبعیت. از تصور يک جامعه آزاد از دین و رها از احکام فقاهتی نباید دچار کابوس و وحشت شوی و نباید که به خود تشویش و اضطراب راه‌ده‌ی. چون اگر در پی رستگاری حقیقی هستی، باید که روح و جان خود آزادسازی از خرافه‌پرستی و خام‌اندیشی که «او هست و جز او نیست دیگری.» چه اجتناب از شک و تردید، اجتناب از اندیشیدن است و فرو کاستن انسان است به یک حیوان اهلی.

چه سود، اگر چشم‌بسته و همچون بره‌ای بی‌گناه گردن بر احکام شریعت اسلام نهی و جسم با غسل و وضو تطهیر و آلودگی‌ها از تن بزدایی، روزانه به قیام و قعود بپردازی به زبانی بیگانه در عجز و ناتوانی به حقارت و خواری خود اعتراف و خویشتن را فرومایه سازی.

چه سود، اگر یکی از دوازده ماه را بامید واهی و باورهای موروثی دهان فروبندی و درون از طعام تهی داری که در آن نه نور معرفت بلکه تخم خفت و خواری بکاری؛ چه سود، اگر دو ماه دیگر از سال را به سوکواری و خودزنی بپردازی در به خاک و خون غلتیدن یک تاری در پی کسب قدرت به دست تازی دیگر و یا دخیل بندی و نذر کنی و سفره‌های رنگین پهن و الله و خاندانش را رشوه‌دهی و رسم و رسوم دیرینه را تداوم بخشی.

چه سود، اگر عقل و خرد انسان را در اسارت نگاهداری؟ درنهایت، توحید و نبوت، دوزخ و بهشت افسانه‌ای بیش نیستند از برای فریب ساده‌دلان و خوش‌باوران، ابزاری در دست علما و فقها، در دست ریاکاران؛ که این عقل و خرد است و خودفرمانی که بر تاریکی و کوری فائق آید و به ثمر رساند رهایی و آزادی، بینایی و دانایی. دادن تن به احکام شریعت اسلامی نه به سعادت دنیوی انجامد و نه رستگاری اخروی، بلکه به پذیرش سلطه تازیان بومی خاتمه دهد، حتی اگر تحت عنوان «سلطه‌جو» در حلقوم فرمان‌بر فروبرند و نیز بر ادامه نظام استبدادی از نوع نوین آن، استبداد مضاعف دین و قدرت، نقطه پایان را بگذارد. چه دوران خودفرمانی آغاز گردیده.

پس اگر تکلیف خود با علما و فقهای حاکم و یا با قشر «روحانیت» روشن و شفاف خواهی ای هم‌وطن، باید که خود بینا و دانا سازی، هراس به خود راه ندهی و بانک بر آری که احکام شریعت اسلامی، ازجمله احکام قصاص و سنگسار و قطع اعضای پیکر مجرم، احکام خشونت و انتقام ستانی، محاربه و حد شرعی و شلاق‌زنی، احکام حجاب اجباری و جدایی جنسیت‌ها را لغو و قیامت را اعلام کنید؛ که چه جای نگرانی ست؟ بگذار که جامه سالوس و ریا برکنیم، تن آزاد و جان خود از تقوا و تقدس دروغین رهاسازیم، زلف‌ها افشان و باده بنوشیم به‌راستی، پای‌کوبی کنیم و ایمان آوریم که نه فرمان‌بر که خود فرمانروای خویشتنیم. بگوییم، رسا و گیرا بگوییم و هزاران بار مکرر بگوییم که احکام شریعتی لغو و قیامت، هم‌اکنون است، حالا و همین‌جا؛ که این راه رهایی است از يوغ فقاهت و آزادسازی جامعه از اصل تسلیم و اطاعت، عبودیت و بندگی؛ که این راه نجات است از کوری و تاریکی که‌ای هم‌وطن این ست راه صعود به قله بلند انسانیت و آزادی.