در سالگرد خودسوزی کاوه یزدانی (آفتاب زمستانی)

  • پرینت
.



یکی از خصلت‌های ذاتی انسان‌ها در این خلاصه می‌شود که تا زمانی که گوهری را در اختیار دارند ارزش واقعی آن را نخواهند یافت، تنها زمانی که آن گوهر، دیگر در دسترس نیست ارزش واقعی آن گوهر را انسان‌ها درمی‌یابند. کاوه هم یک گوهری بود که تا زمانی که او را از دست نداده بودیم ارزش بودنش را نمی‌توانستیم درک کنیم. اکنون‌ که کاوه در میان ما نیست بیشتر به این واقعیت پی برده‌ایم که انسان‌ها را باید در زمان حیاتشان دریابیم، ولی افسوس که بار دیگر این تجربه تلخ را می‌بایستی که تجربه می‌کردیم و متأسفانه در دوباره‌های دیگری تجربه خواهیم کرد، زیرا یکی دیگر از خصلت‌های انسان‌ها فراموشیست!

کاوه به گفته خودش کارگری ساده و زحمتکش بود. او برای دنیای بهتری برای همگان تلاش می‌کرد. کاوه از کشوری به کشور دیگری فرار کرده بود. کاوه از کشوری آمده بود که ثروت‌های زیرزمینی‌اش فراوان و نیروی انسانی‌اش اگر موقعیت تکامل یافتن خود را داشته باشند از منابع طبیعی آن کشور باارزش‌ترند. کاوه از کشوری آمده بود که یک درصد از کل جامعه، نودونه درصد از سرمایه‌های آن کشور را با کشتار، اعدام و شکنجه در اختیار خود گرفته و آن نودونه درصد دیگری را تنها به‌عنوان «اُمت اسلامی» یا «بردگان مجانی به دست آورده» نگاه می‌کند. کاوه از کشوری فرار کرده بود که زادگاهش بوده، او از کشوری آمده بود که به موجودیت آن کشور افتخار می‌کرد و برای سرفرازی آن کشور، آزاد شدن آن کشور و نیکو بختی آن کشور از هیچ مبارزه‌ای فروگذاری نمی‌کرد. کاوه یک ایرانی بود و به خاطر «ایران» جان خود را فنا کرد تا شاید دیدگاه جهانیان به نا عدالتی‌های جمهوری اسلامی در ایران گشوده شود. بیهوده نبود که کاوه خود را سرباز ایران نام نهاده بود.

کاوه را باید دوباره شناخت نه برای اینکه به او احترامی خاصی گذاشت، بلکه برای اینکه کاوه توانست چهره زشت دولتمردان دو کشوری را که به موجودیت انسان‌ها ارزشی نمی‌گذارند حداقل برای ما دوستان خودش نمایان کند. مگر کاوه کارگر خوبی نمی‌بود؟ مگر کاوه برای یک زندگی شرافتمندانه حاضر نبود به هر کارگاهی برود و کار کند؟ مگر کاوه انسانی نمی‌بود که برای اهداف انسانگرایانه خود تلاش می‌کرد؟ و آیا مگر کاوه حسن نیت خود را به همگان ثابت نکرده بود؟ چرا باید این‌چنین انسانی در زیر فشارهای که دولت آلمان به او وارد کرده بود جان خود را فدا کند؟ شوربختانه پرسش زیاد است و کاوه دیگر در میان ما نیست تا انگیزه او برای خودسوزی‌اش را جویا شویم. تنها می‌توانیم یاد او را زنده نگه‌داریم و برای «بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین انسان‌ها» که یکی از خواست‌های بنیادی کاوه بود و به قول خودش از استاد اخلاقش «داریوش همایون» فراگرفته بود تلاش‌هایمان را گسترده‌تر کنیم.

کاوه یزدانی از یادها نخواهد رفت، زیرا ما از سعدی فراگرفته‌ایم:

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

متن سخنرانی بهمن زاهدی در سالگرد خودسوزی کاوه یزدانی در پشت کلیسای شهر توبینگن در آلمان.